تبليغاتX
::. از دوستی تا جدایی .::

از دوستی تا جدایی

:حرفدل من

 

فقط به خاطر تو


 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: روزهاي گذشته

 

هفته سوم مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386

 

:سایت های من

 

sms های به روز بدو بیا تا دیر نشده
.:: عکس پریسای تنها ::.

 

: تنهايي هاي من

 
 

: ترانه پریسا

 

JavaScript Codes
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog
-->
تنهايي هاي من
 
 

آرایش کننده قالب :پریسای تنها

 

">

 
 

من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره هراس از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره یکی سالمه ،یکی نه،ی

***

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...

 

***

مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري ...

 

***

تو ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها

 

***

اگر باد بودم می وزيدم، اگر ابر بودم می باريدم، اگر مهر بودم می تابيدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....

 

***

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....

 

***

زندگي زيباست ؛ نه در رويا بوسه زيباست ؛ نه براي هوس پرنده زيباست ؛ نه براي قفس دوست داشتن زيباست ؛ نه براي لمس کردن ؛ براي حس کردن پس بدون چه کسي تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت

 

***

ای دو چشمت سبزه زاران گريه ات اشک بهاران ميروم غمگين و نالان اشک غم ديگر نيافشان ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه گفتم باورت شد حيف از احساسی که داری چشمه ايی خشک و سياهم خسته ايی گم کرده راهم بگذر از من چونکه ديگر زشت و سرتاپا گناهم

 

***

ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی ميروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت ميروم چون می هراسم شعله ايی افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سويت ميکشانی قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی من گنهکارم تو خوب و مهربانی

 

***

داشتم يک دل و آن هم به تو كردم تقديم بيش از اين از من مسکين چه تمنا داری

 ***

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند .

"love is sweeter than any rose . love pricks you far deeper than any thorn "

***

عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .

"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love"

***

آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد هر که نوشيد از آن در نظر عام افتاد قسمت ما شد آن باده و آن آتش عشق نوش کرديم،چه نوشي،چه سرانجام افتاد

***

عشق را با هيچ تصويري نميتوان نشان داد ...ولي همه تصويري از عشق در ذهن خود دارند!

***

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت...

***

بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما فرصت نظاره رفتن تو را نخواهم داشت.....

***

تا که بودیم نبودیم کشت ما را غم بی همنفسی    

حال که رفتیم همه یار شدند خفته ایم همه بیدار شدند 

 

بودیم کسی باور نمی داشت که هستیم       

باشد که نباشیم بدانند که بودیم

 

قدر آیینه بدانیم تا چو هست

نه در آن روز که افتاد و شکست

 

***

ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم...

 

***

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد.

 

***

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو ...

 

***

اگر بهترين دوست نيستی اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستی اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستی هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند . پس در بدترين خاطراتم بهترين باش .

 

***

فرستنده متن زیر : سپیدار

 

عشق يعني بيستون كندن به دست
زندگي عشق مي آفريند...عشق زندگي مي بخشد

هر مرگ اشارتي ست به حياتي ديگر
بهترين چيز رسيدن به حياتي ست ...كه از حادثه ي عشق تر است

 

چه خوش باشد كه بعد از انتظاري به اميدي رسد اميدواري
وزآن خوشتر وزآن بهتر نباشد دمي كه مي رسد ياري به ياري

***
کاشکي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم ...
کاشکي که کيبوردت بودم هميشه زير انگشتات بودم ...
کاشکي که هدفونت بودم هميشه در گوشت بودم ...
کاشکي که موست بودم هميشه تو مشتت بودم ...
کاشکي پسووردت بودم هميشه توي فکرت بودم ...
 
***

زندگي مرگ است و مرگ است زندگي ...
پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي ...

***

تنها بنايي که اگر بلرزد ، محکمتر مي شود ، دل است
 
***
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم. یادت هیچ وقت از یادم نمی ره. اینو یادت باشه
 
***
دنيا را بد ساخته اند ...
کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ...
کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ...
اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ...
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ...
و اين رنج است ...

(دکتر علي شريعتي)
 
***
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد
مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد
و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت
مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم
 
***
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است
بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند
تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
 
***
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده
 
***
آغاز کسي باش که پايان تو باشد
 
***
دردي كه من از تو دارم در دل
دل داتد و من دانم و من دانم و دل
 
***

عشق:  سرطان دوست داشتن است.

عشق: عقد دائمي ما با غربت است.

عشق: شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم.

 عشق: آمپول ب كمپلكس معرفت است.

عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود

***

عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه تو مال مني...

عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟ فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...

عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟ فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه هميشه با مني...

عشق نمي پرسه که دوستم داري؟ فقط ميگه دوستت دارم

***

به دو چيز عشق مي ورزم:يکي تو و ديگري وجود تو.

به دو چيز اعتقاد دارم: يکي خدا و ديگري تو.

من در اين دنيا دو چيز مي خواهم:يکي تو و ديگري خوشيختي تو.

من اين دنيا را براي دوچيز مي خواهم:يکي تو وديگري با تو موندن

 تا هميشه

***

قلب پسرا مانند پاركينگي است كه هيچ گاه تابلوي ظرفيت تكميل براي ان نصب نميشود!

من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو!

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم!

چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟ به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند!

اين جهان پر از صداي پاي مردميست كه همچنان كه تو را مي بوسند طناب داره تو رو مي بافند!

وقتي دلت تنگ شدي وقتي چشات تر شدوقتي ديگه نبود کسي اميد يا يه همنفسي بدون که اينجا هست کسي که تو واسش همه کسي!

تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست فرو افتادن در عشق!

تو سيب سرخ کدامين بهشت گم شده اي : که باز ميشکند با تو توبه آدم!

سنگ قبرم را نميسازد کسی.مانده ام در کوچه هاي بي کسی.بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد!

اگه نيوتن قبل از مرگش صورت ماه تو رو می ديد معنای حقيقی جاذبه رو مي فهميد!

مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمين کرد زندگی با دلت نکند!

***

 

روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن

 از در نشد از پنجره ،  زوري خودت رو جا نكن

 آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن

وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن

 تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه

 شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه

 دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دروغكي

 عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي

 آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن

 دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن

 ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن

 به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن

 عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن

 پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !

 مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن

 دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن

رو دنده  حسادتا زنگي رو مي گذرونن

 عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن

 قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن

 روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن

***

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند .

"love is sweeter than any rose . love pricks you far deeper than any thorn "

***

عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .

"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love"

***

آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد هر که نوشيد از آن در نظر عام افتاد قسمت ما شد آن باده و آن آتش عشق نوش کرديم،چه نوشي،چه سرانجام افتاد

***

عشق را با هيچ تصويري نميتوان نشان داد ...ولي همه تصويري از عشق در ذهن خود دارند!

***

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت...

***

بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما فرصت نظاره رفتن تو را نخواهم داشت.....

***

تا که بودیم نبودیم کشت ما را غم بی همنفسی    

حال که رفتیم همه یار شدند خفته ایم همه بیدار شدند 

 

بودیم کسی باور نمی داشت که هستیم       

باشد که نباشیم بدانند که بودیم

 

قدر آیینه بدانیم تا چو هست

نه در آن روز که افتاد و شکست

 

***

ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم...

 

***

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد.

 

***

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو ...

 

***

اگر بهترين دوست نيستی اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستی اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستی هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند . پس در بدترين خاطراتم بهترين باش .

 

***

فرستنده متن زیر : سپیدار

 

عشق يعني بيستون كندن به دست
زندگي عشق مي آفريند...عشق زندگي مي بخشد

هر مرگ اشارتي ست به حياتي ديگر
بهترين چيز رسيدن به حياتي ست ...كه از حادثه ي عشق تر است

 

چه خوش باشد كه بعد از انتظاري به اميدي رسد اميدواري
وزآن خوشتر وزآن بهتر نباشد دمي كه مي رسد ياري به ياري

 

***

چه طور بود نظر یادت نره خواستی زنگ بزن۰۹۱۷۱۷۷۶۰۸۰

| +| نوشته شده بخط  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط پریسا  |   |  ارسال به دوستان
 

به حساب بانکی شما ميليون ها بوسه ی عشق واريز کردم.

 شما ميتوانيد بطور شبانه روزی از طريق مهرکارتتان برداشت نماييد

****

 

دلم می خواست می توانستم دروغ بگم یا یه کم بی احساس باشم

یا هرچیز دیگه

ولی سعی کردم فقط یه کمی مثل تو عاقل باشم

وبه خودم بقبولونم که بعد 6 سال عاشقی مثل یه مجسمه سرد و بی روح

تنها بشنوم ببینم و انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده بگذرم

خیلی سخت بود و هست چند روزی فقط گریه کردم بعد افتادم مریض شدم

عشقت مثل کودکی معصوم بود که زندانی اش کرده بودم

انگارچشمهای معصومش رو به من می دوخت و می گفت دلت می یاد؟

فقط یک کلمه دوری ازتو باعث می شد که دیوانه وار خودشو

به میله های زندانی که به نام عقل براش درست کرده بودم بکوبه و

 دیوانه واراشک بریزه

تنها یه چیز آرومم می کرد اینکه تو دوستم نداری

اون وقت مثل آدمهای مسخ شده مات و مبهوت تنها نگاه می کردم و

 درظاهر آرام مینشستم وهیچکس نمی توانست ببیند

که چطور وجودم ازداخل داره خورد می شه

اینقدردوستت دارم که حتی نمی تونم حرفی بهت بزنم

فقط امیدوارم یه روز مثل من عاشق بشی تا بفهمی چی کشیدم

***


 
 

از امروزمیخوام برات بنویسم هرچند که تا حالا هم مینوشتم شاید منو نشناختی ویا شاید من باعث شدم منو خوب نشناسی به هرحال می خوام برات بنویسم انگار جایی رسیدم که باید اینها رو بنویسم یا نوشتن جزیی از وجودم شده . ازروزهای اول برات بگم که ازت می ترسیدم فکر می کردم آدم ناجوری هستی ولی کم کم موضوع عوض شد .

کم کم احساس کردم پرو بالی پیدا کردم بعد از مدتها امید دروجودم بارور شده بود حرفهای عاشقانه تو هم شروع شده بود نمی دونم راست یا دروغ ولی هرچی بود باورش کردم اون هم چه باوری با دل و جون باورکردم وبعد دیگه روزی فهمیدم که کجا هستم که کارازکارگذشته بود .

روزهای شیرینی بود روزهایی که قابل وصف نبود حس می کردم تو هم اون روزهای خوب رو داری روزهایی پر از روشنایی و نور و عشق ! آره عشق !

هر چه بیشتر می گذشت بیشتردوستت داشتم دین و دنیام تو شده بودی ......... تو!

یه دفعه همه چیز به هم ریخت من بی فکرهمه چیز رو باها ت درمیون میگذاشتم حتی آب خوردنم رو

 

***

 
 

این روزا دلم تنگه

دلم پر میزنه واسه دیدنت

واسه  حرف زدنت

واسه همه چیز

خیلی بده آدم یکیو دوست داشته باشه و نتونه نوازشش کنه

نتونه یه دل سیر نیگاش کنه

نتونه با تمام وجود گرماشو احساس کنه

میگن لذت عشق با دوریشه با ندیدنشه

میگن بی تو بودن را برای با تو بودن می خوام

 اما من اینو نمی خوام چون میدونم واسه ی ما

با تو بودنی وجود نداره

جون سرنوشت ما رو مثل دوتا خط موازی کرده

شاید تا آخر کنار هم باشیم اما

بهم رسیدنی نداره

بخدا دیگه دارم می میرم

خدایا تو که دوری رو میدی

صبرشم بده

خدایا خودت کمکم کن

 ***

 

عـشق فراموش کردن نيست .بلکه بخشيدن است

عــشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است

عــشق ديدن نيست بلکه احساس کردن اســـت

عــشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

***
 
 
دوستی

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چهار فصلش همه آراستگی است

       من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

        من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

     من چه می دانستم دل هر کس دل نیست

قلبها صیقلی از آهن و سنگ

    قلبها بی خبر از عاطفه اند

سخن از مهر من و جور تو نیست  سخن از

متلاشی شدن دوستی است

   و عبث بودن پندار سرور آور مهر .....

****

دوستت دارم  چون تنهاترين ستاره زندگي مني 

 دوستت دارم  چون تنها ترين مصراع شعر مني

 

دوستت دارم  چون تنها ترين فکر تنهايي مني

 

 دوستت دارم  چون زيباترين لحظات زندگي مني

 

دوستت دارم  چون زيباترين روياي خواب مني

 

 دوستت دارم  چون زيباترين خاطرات مني

 

 دوستت دارم چونبه يک نگاه عشق مني        

****

 

گاه می پرسند که اندوهت ز چیست؟
فکرت آخر از چه رو آشفته است؟
بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است
همزبانی نیست تا برگویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایه ی آزار خویش
از منست این غم که بر جان من است
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم که هیچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیست!

 

| +| نوشته شده بخط  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط پریسا  |   |  ارسال به دوستان
 

...من از نهايت شب حرف مي زنم ...و از نهايت تاريکي...و از نهايت شب حرف مي زنم..:.

وقتی...

 وقتی ذهن انسان مثل زلزله نگاری

خطاناپذیر کوچکترین نامردمی ها را

ثبت می کند.

 

وقتی تمام رنج های دیروز به تقویم

امروز انسان سنجاق می شود،

 

وقتی قطرات ریز و تند باران مصائب

نمی گذارند مناظر آن سوی پنجره ی فردا

دیده شود

 ...

 

"موافقت" با روزگاری

که سر ناسازگاری دارد،

بهترین راه سرکوب آن است!

...

| +| نوشته شده بخط  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط پریسا  |   |  ارسال به دوستان
 

 تمام شد ...  

 زورقی تنها در ساحلی دور آرام به گل نشسته بود .. 

 و من در کنار ساحل حسرت را فریاد می کرد 

دل را فریب می دادم که می شود قایق شکسته را باز هم         

به آب  انداخت ...

 می توان دوباره عاشق شد و تجربه شیرین زندگی را حس              

کرد ...اما ...   

 سنگینی نگاهت مرا آموخت که زندگی را برگشتی نیست ...       

  لبخندهای همیشگی ات به من فهماند ...               

 که در قلب تو هم برای من جایی نیست ...      

  پس برو ...

مرا در ساحل تنهایی کنار قایق شکسته ام بگذار

 و راه فردا را در پیش گیر ...

  برو ... اما در رویایم برای من باش ...

  برو ... و برای همیشه آرزوی من بمان ...

  برو ... گل نازم ... برای همیشه برو...

***** 

 

در بی قراری های شبانه خود ...

  همچنان می گریم ...

    و در رویای نا تمامم ...

     تو را می جویم ...

      تویی که داشتنت چون آرزوی زندگی دست نیافتنی شده و ...

   نداشتنت چون کابوسی هولناک همیشگی ...

*****

    تویی که بودنت چون شادی های کودکانه زودگذر است و ...

   نبودت چون غم مادر ماندنی ...

 و من ...

   همچنان با رنج تنهایی شب را به پایان می برم ...

 تا شاید ...

خورشید ...

برای یک بار هم که شده ...

به کام من طلوع کند ...

 ***

 

 دیگر چیزی به تمام شدنم نمانده ...

 دیگر قدمی تا نیست شدن فاصله نیست ...

 در نگاه زمستانی تو ...

در پی شاخه گلی بودن ...

 حسرتی همیشگی است ...

و در جاده آرزوهای تو ...

همپای تو ماندن ...

انتظاریست سخت از این قدم های خسته ...

*********

 

در چهاردیواری تنهایی ...

یک راه خروج بیشتر نیست ...

 و آن معنایی جز پشت پا زدن به تپش های کهنه ندارد ...

*******

 

  با مرگ آرزو ...

 آرزوی مرگ قلب شکسته را فتح می کند ...

  و همسفر لحظه های تنهایی می شود ...

 همسفر لحظه های تنهایی می شود ...

آرزو .. تو ...

دلتنگی .. من ...

دلتنگی .. من ...

********

 

 و حال ...

فاصله دور از تو ماندن ...

وسعت کویری را داراست ...

که هیچگاه فرجامی ندارد ...

اینک ...

در میان آرزوهای گمشده خود ...

تنها تو را می جویم ...

تا شاید ... حضور تو ...

 مرا به سوگندی ابدی رهنمون سازد ...

 *********

 

 براي ابد مي سپارمت به روزهاي سپيد ...***

 روزهايي كه بوي بهار عشق مي دادند ، روزهاي شكوفايي و شور ... ***

 روزهايي كه من هنوز دلتنگ آنم و مي دانم كه هميشه يادگار مي ماند ... ***

مي سپارمت به روزهاي آبي آينده ... ***

  روزهاي عاطفه و مهر ... ***

 روزهايي كه شايد من دگر در آن نيستم ... ***

 و باز آن روزها يادگــــــــــــــــــــــــــارمي ماند .. ***

گلهاي سپيد روزگارت جــــــــــاويد .. ***

 آسمان عمرت آبي آبـــــــــي باد ... ***

  اي سپيده روشن عـــــــــــــــشق ...

******

 

شب ...

   سراسر سیاهی ...

      یک فریاد بی صدا ...

         و دیگر هیچ ...

  این منم ...

 من ...

*****

  آن یگانه بازیچه برای لحظه های کسالت بار خدا ...

   و آن محکوم بی گناه شکنجه های ابدی سرنوشت ...

 ******

  یک مشت خاک ...

   هدیه ای بود جاودانه ...

      از طرف آن معبود بی همتا ...

   برای من که جز آسمان هدفی را نمی جستم ...

      و جز پرواز رویایی را نمی پروراندم ...

****

و زندگی من ...

   یادگاری بود از طرف سرنوشت ...

برای خدا تا با سیاه رنگ کردنش ...

 لذت نقاشی را در وجودش تازه کندشب ...

*** 

   سراسر سیاهی ...

      یک فریاد بی صدا ...

         و دیگر هیچ ...

  این منم ...

 من ...

 *****

 

 آن یگانه بازیچه برای لحظه های کسالت بار خدا ...

   و آن محکوم بی گناه شکنجه های ابدی سرنوشت ...

 *******

 

یک مشت خاک ...

   هدیه ای بود جاودانه ...

      از طرف آن معبود بی همتا ...

   برای من که جز آسمان هدفی را نمی جستم ...

      و جز پرواز رویایی را نمی پروراندم ...

******

و زندگی من ...

 یادگاری بود از طرف سرنوشت ...

برای خدا تا با سیاه رنگ کردنش ...

 لذت نقاشی را در وجودش تازه کند

*****

دلم می خواست می توانستم دروغ بگم یا یه کم بی احساس باشم

یا هرچیز دیگه

ولی سعی کردم فقط یه کمی مثل تو عاقل باشم

وبه خودم بقبولونم که بعد 6 سال عاشقی مثل یه مجسمه سرد و بی روح

تنها بشنوم ببینم و انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده بگذرم

خیلی سخت بود و هست چند روزی فقط گریه کردم بعد افتادم مریض شدم

عشقت مثل کودکی معصوم بود که زندانی اش کرده بودم

انگارچشمهای معصومش رو به من می دوخت و می گفت دلت می یاد؟

فقط یک کلمه دوری ازتو باعث می شد که دیوانه وار خودشو

به میله های زندانی که به نام عقل براش درست کرده بودم بکوبه و

 دیوانه واراشک بریزه

تنها یه چیز آرومم می کرد اینکه تو دوستم نداری

اون وقت مثل آدمهای مسخ شده مات و مبهوت تنها نگاه می کردم و

 درظاهر آرام مینشستم وهیچکس نمی توانست ببیند

که چطور وجودم ازداخل داره خورد می شه

اینقدردوستت دارم که حتی نمی تونم حرفی بهت بزنم

فقط امیدوارم یه روز مثل من عاشق بشی تا بفهمی چی کشیدم

 

| +| نوشته شده بخط  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط پریسا  |   |  ارسال به دوستان
 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

***

چقدر فاصله ها غم ناکند و چقدر جاده ها نم ناک و من با پاهای برهنه در این جاده بی پایان چیزی را جستجو می کنم که از وجودش خبر ندارم.

***

در حاليکه لبانم بسته است و خاموشم براي تو من زنده ام در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق براي تو به خاطر تو

***

اول آشناييمون حرف ها چه شاعرانه بود.. ..نگاه تو توي چشم من چه پاکُ صادقانه بود اول آشناييمون عزيز و دوردونه بودم ..به چشم مست و ..عاشقت.. گوهر يک دانه بودم ..حالا کي هستم واسه تو، حالا کي هستم واسه تو.. ..يه جام خالي از شراب ، شکستني مثل حباب.. ..اول آشناييمون براي تو راز بودم،شعر بودم،شور بودم،الاهه ي ناز بودم ..اول آشناييمون واسم يه پروانه بودي.. ..من همه صادقي و تو ..عاشق.. و ديوانه بودي.. ..حالا کي هستم واسه تو، حالا کي هستم واسه تو يه جام خالي از شراب، شکستني مثل

***

 

وقتي كه بارون مياد هر چند تا قطره كه تونستي بگيري منو دوست داري و هر چند تا كه نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم

تو زندگيت دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني... دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني

***

روزي تو را محاکمه مي کنند

به حبس ابد محکوم ميشوي

جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد

فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند

 ***

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

 ***

 

اندازه يه قابلمه..........
با هر چي لب تو عالمه......
مي بوسمت يه عالمه...........

 ***

سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.

 ***

افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد

***

خدايا تو خود ميداني انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه زجر ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است

 ***

چقدر فاصله ها غم ناکند و چقدر جاده ها نم ناک و من با پاهاي برهنه در اين جاده بي پايان چيزي را جستجو مي کنم که از وجودش خبر ندارم

 ***

 

yeki bod yeki nabod oni ke bod to bodi va oni ke nabod man bodam.... yeki dasht yeki nadash oni ke dasht to bodi va oni ke toro nadasht man bodam... yeki raft yeki naraftoni ke raft to bodi va oni ke bekhatereto ,toye ghalbe hichkas naraft man bodam......

 ***

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

 ***

آن هنگام كه با بخار احساس وجودم روي جام دلت نوشتم دوستت دارم آيا دلت به حالم گريست؟!

***

 

 

خدايا به من توفيق:
عشق، بي هوس
تنهايي ، در انبوه جمعيت
دوست داشتن ، بي آنکه دوست بداند

عطا کن.

 ***

اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندمگویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم
که بگویند یک عاشق دیوانه است

***
به چشمانت بياموز که هر کسي ارزش ديدن ندارد....
به دستانت بياموز که هر گلي ارزش چيدن ندارد....
به قلبت بياموز که هر بي سرو پايي در ان جايي ندارد....
به دلت بياموزاگه روزي تنها ماندطلب عشق زهربي سرو پايي نکند ....
 
****
اگر كسي را دوست ميداري تركش كن. اگر قسمت تو باشد باز ميگردد. اگر هم باز نگشت يعني به تو تعلق نداشت. پس همان بهتر كه رفت
***
دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترين قله هاي عشق پايين نمي اورم
 ***
Hame migan 1sa@t yani 60 daghighe,1 daghighe yani 60
 saniye,ama hichkas behem nagoft ke 1saniye bi to yani 60 sal
 
***
آنكه هر روز هوس سوختن ما مي كرد
كاش امروز بود تماشا مي كرد
گفتی ستاره موندنیست دیدی ستاره هم شکست؟!
عهدی میون ما نبود عهد نبسته هم گسست . . .
***
 عاشقی یعنی علاقه , نه کفگیرو ملاقه!!! دوستت دارم یک عالمه, اندازه یک قابلمه!! من عاشق تو هستم, تو قابلمه نشستم یک لنگه کفش تو دستم منتظر تو هستم
 ***

با تمام وجود صدايت مي کنم . صدايت مي کنم تا نگاهم کني ، نگاهم کني تا چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري هرگز

***

عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب عشــق يعني تشنگي يعني سراب عشــق يعني خواستن و له له زدن عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت عشــق يعنـي چون همـيشه باختن عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم عشق یعنی؟

 ***

hame migan vase residan be ESHGH bayad az donyat begzari vali TO ke donyaye mani chetori azat begzaram

 ***

بچه هاشوخي شوخي به گنجشک ها سنگ ميزنند و گنجشک ها جدي جدي ميميرند آدما شوخي شوخي زخم مي زنند و قلبها جدي جدي مي شکنند و تو شوخي شوخي لبخند مي زني و من جدي جدي عاشق مي شوم

 ****

Kash Dar Donya 3 Chiz Vojod Nadasht : 1.Ghoror2.Eshgh ,3 .Dorogh. On Vaght Kasi Az Roye Ghoroor Be Eshghesh Dorogh Nemigoft

****

goftam bia delbare man gofti khafe! goftam bia pahlooye man gofti khafe! goftam bia asheghetam doostet daram gofti khafe! goftam ali yaret bashe alah negah daret bashe gofti khafe! goftam to hamsaram mishi? to vasleye tanam mishi? gofti Are.....goftam khafe!!!!!!.

***

زندگي اجبار است مرگ انتظار عشق يک بار جدائي دشوار يادتو تکرار

 ***

ye shab ye setareh shans az asmun oftad ru zamin behem goft donyaro mikhay ya 1 dust khub? gofam hich kodum..chon,1dost daram ke vasam 1 donyast 

 ***

شاید امروز وقتی باشد برای وداع شاید امروز وقتی باشد برای لمس انگشتان سردزمين ولی وداع با چه کسی ولمس انگشتان کدامین زمین. من همان غریبه ای هستم که از جاده ی مه آلودی تنهای تنها با کوله باری از غم های زیبا نام تو را در زیر لب زمزمه میکنم. مه کم شده است زمین گرم است وحسی برای وداع نیست اما تو با من وداع میکنی و با او می روی... اینجاست که غمی دیگر به کوله بار غم های زیبا اضافه می شود دوباره زمین سرد می شود وهمه جا مه آلود است و من باز همان غریبه ام.... غريبه اي به نام .......

 ***

dar mashreghe eshegh dashte khorshid toyi....................dar baghe negah yas omid toyi.............dar beine hezar pone an kas ke mara....... chon roh nasim zod fahmid toy

***

آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که  هميشه بخندم. آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم

 ***

وقتي خبر مرگ عزيزي پخش مي شود آنكه جاهل است مي گريد‌ آنكه عاقل است عبرت مي گيرد آنكه عارف است به وجدمي آيد وآنكه عاشق است غزل وصال سرمي دهد

 ***

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی

 ***

به دوچيزعشق مي ورزم:يکي تو وديگري وجودتو.به دوچيز اعتقاددارم:يکي خدا وديگري تو.من دراين دنيا دوچيزميخواهم:يکي تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم:يکي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه

***

 خسته ام از اين خيرگي ها در خانه از خيرگي من به او از رو رفت خانه ي بي مروتي ست و همه گريان گل من گريه نكن سخن از اشك مخواه كه سكوتت گوياست از نگاه كردنت احوال تو را مي يابم دل غربت زده ام بي تو نوايي تنهاست من و تو مي دانيم چه غمي در دل ماست اشك تو صاعقه است تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي بيش از اين گريه نكن من چو مرغ قفسم تو در اين كنج قفس بال و پري مي سوزي دل به اميد مبند گل من گريه نكن

امیدوارم خوشتون آمده باشه.             موفق باشید

صفحه بعد

| +| نوشته شده بخط  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط پریسا  |   |  ارسال به دوستان
 


Doost dare Hamishegiye to   .:: aman Tanhaye tanha ::.
.:: Sange Saboor ::.